سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
186
قواعد السلاطين ( فارسى )
كواكب سپاه خلايقپناه عدلگستر شرعپرور بلند افسر پاكيزه گوهر ، عالى همّت و الا نهمت همايون ذات ملكوتى صفات اشرف ارفع اعلى را عمر دراز و ملك بىانباز و معدلت پرآوازه و مملكت بيرون از اندازه ارزانى فرمايد ، و براى تعظيم و تكريم سادات و علما و ترويج قوانين شريعت مقدّسه و تمشيت احكام دين مبين از اتيان به اوامر ، و اعراض از نواهى موفّقش بداراد ، و مرتبهء سايهء بلندپايهاش به حسب حمايت حوزهء دين اسلام و رعايت زمرهء سادات و علماى اعلام به درجهء متعاليهء اجداد كرام - عليهم رضوان اللّه الملك العلّام - و فوق آن ، برساناد . « إنّه على ما يشاء لقدير و بإجابة دعوة من يدعوه و يرجوه لجدير » . متصدّران اخبار به حيّز نقل آوردهاند كه : سلاطين سلف ، مانع و مزاحم اولاد سفله و حرفه مىشدند كه تعليم و تعلّم گيرند كه مبادا ايشان رتبه و استعدادى تحصيل نموده ، بعد از انتقال ايشان ازين عالم ، آن اطفال كه به كمال نصاب و مراتب انتساب رسيده ، اهليّت و استعداد دخول مجالس و محافل پايهء سرير سلطنت به هم رسانيده ، مدخليّت نموده ، مدار عليه گردند ، و مردم اصيل و نجيب در تحت حكم آن قوم درآمده ، پايمال ستور ايشان گشته ، از سلسلهء انتظام بيفتند كه موجب انحطاط درجات سلطنت گردد و از كمال صعود رفعت ، به حضيض مذلّت انتقال نمايند كه فرقهاى از مردمان راغب به فرقهء همجنس خود باشند و موافق اصل خود به ظهور رسانند كه ذاتشان مقتضى آن باشد ؛ چنانچه از موذيان و گزندگان ، سواى ايذا و ايصال زهر چيزى توقّع نبايد داشت ، و باعث تنزّل و هتك درجات سلطنت گردد . و نيز ايشان را از تقرّب و دخول به مجالس سلاطين منع مىنمودند كه مبادا به سبب صحبت و مجالست ايشان ، از سر منزل اوج مرتبهء عليّهء عزّت و سلطنت ، به ادنى حضيض تسفّل مذلّت انتقال يابند ، و به كلمات مموّههء ايشان اعتماد كنند ، و نزد اكابر و اصاغر ، مجالست ايشان شيوع يابد كه با سلاطين متكلّمند و مقتضاى زاده و نسب خود [ 170 ] به عمل مىآورند كه از اخسّا و ادانى ، سواى خسّت و دنائت